نجف (حضرت علی)
بسمه تعالی
تـوي نجف يـه خونـه بـود كـه ديوارش كاهـگـلـي بـود،
اســم صاحـاب اون خونــه مـــولاي مــردا عـلـي بـود،
نصـفه شبها بلند ميشــد يه كيسه داشت كه برميداشـت،
خرمـا و نون و خوردنــي هرچي كه داشت تواون ميذاشت.
راهــي كوچـه ها مـيـشد تـا يـتـيـمها رو سـير كنـه،
تـا سفـره خالـيـشـونـو پـر از نـــون و پـنير كنـه،
شب تا سحر پــرسه ميـزد پـس كــوچـه هـاي كوفـه رو،
تـا پــر بــارون بكنـه بـاغـهـاي بــيـشـكوفـه رو.
عـبــادت عــلــي مـگـه ميـتونـه غـير از اين باشـه،
بايـد مـثل علـي بـاشـه هـر كـي كه اهـل دين باشـه،
بعـد عـلي كـي ميتـونـه محــــرم راز مـــن بـاشــه،
درد دلـم روگــوش كـنــه تـا چـاره سـاز مـن بـاشـه.
چشماتو واكن آقاجون بالهاي خستمو ببين
منو نگاه كن آقاجون دل شكستمو ببين.
